تبلیغات
قلب سلیم - نگهبان دل باشیم

قلب سلیم

"یوم لاینفع مال و لابنون * إلا من أتی الله بقلب سلیم" سوره ی شعراء، آیه ی 88 ـ 89

نگهبان دل باشیم

شکوفه های درخت در فصل بهار

شفاخانه دل

وقتى «جان» در قفس تن، دچار تنگى نفس مى‏شود،

وقتى «قلب»، گرفتار فشار وسوسه‏هاى ابلیس مى‏گردد،

وقتى سلسله اعصابِ «خداترسى» و «یاد معاد» از کار مى‏افتد و حسّ و حیاتِ خود را از دست مى‏دهد و نیش زهرآگین حسد و جراحت کبر و غرور را احساس نمى‏کند،

وقتى «چهره روح»، در اثر تکرار گناهان، زشت مى‏شود،

اینها نشانه نوعى بیمارى درونى است و باید به فکر «مداواى روح» افتاد و غدّه‏هاى رذایل را جرّاحى کرد و «تب شهوات» را پایین آورد و «فشار غضب» را کنترل کرد.

ولى... کدام شفاخانه است که جان بیمار را «درمان» مى‏کند؟ و کدام «دارو» است که تشنّج روح و افسردگى روان را برطرف ساخته، شور و نشاط و امید مى‏بخشد؟ و کدام طبیب است که «نبض دل» ما را مى‏گیرد و «ضربان هواى نفس» و «تب خودخواهى» را مى‏سنجد و نسخه مناسب براى درمان آن مى‏نویسد؟
اینجاست که اگر بسته‏دلان، سنگدلان، کوردلان و تیره‏دلان ندانند که دچار چه آفت و گرفتار چه دردى شده‏اند، این خود، بزرگ‏ترین درد و خطرناک‏ترین بیمارى است. چه مى‏توان کرد با دلى که هیچ زاویه‏اى از آن، پذیراى نور حقیقت نیست؟

دشوارى کار در آن است که بیماری‌هاى روحى و معنوى، به این زودى خود را نشان نمى‏دهند و ویروس‌هاى آلودگى باطنى، مرموزتر و پنهان‏تر از هر میکروبى عمل مى‏کنند و مراعات بهداشت در قلمرو حالات روحى هم دشوار مى‏شود. با کتمان درد هم هرگز مشکلى حل نمى‏شود و انکار بیمارى نیز، خطر را برطرف نمى‏سازد.

..............................

دو پنجره چشم و گوش

چگونه مى‏توان این کانون را «پاک» نگه داشت؟

چشم و گوش، دو پنجره گشوده به قلب‏اند و دیدنی‌ها و شنیدنی‌هاى ما به قلب ما حالت و شکل مى‏دهند و از طریق چشم و گوش و از رهگذر دیدن و شنیدن، مفاهیم و مضامینى وارد این خانه مى‏شود و آنچه مى‏خوانیم و مى‏شنویم، به «باور» تبدیل مى‏شود و همین گونه است که ذهنیّات و دیدگاه‌هاى ما شکل مى‏گیرند.

این «دربانىِ دل»، گامى براى حفظ سلامت قلب است. کسى که این دو پنجره را بى‏حفاظ و مراقبت و بدون کنترل و دربان، به روى هر سخن و تصویر و صدا و فیلم و عکس و منظره و صحنه و نوشته و نقّاسى باز بگذارد، چه تضمینى است که ویروس به درون خانه دل او راه نیابد؟

به یکى از بزرگان عرفان گفتند: از کجا به این مرحله و پایه رسیدى؟ گفت: دربان دلم بودم.

کیست که به صفاى باطن خویش علاقه داشته باشد، امّا نسبت به «واردات قلبى» بى‏توجه باشد؟

................

http://alireza-1387.persianblog.ir

 

 


نوشته شده در سه شنبه 8 تیر 1389 ساعت 09:05 ق.ظ توسط ن غروی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin